ذهن آگاهی بخش دوم
راهکار اصلی و شاهکلید درب زندانِ ذهن، این است:
تسلط آگاهانه بر فرآیندهای ذهن و جهتگیری آگاهانه افکار (تماشای ذهن) تماشای ذهن یا ذهنآگاهی از دو فرآیند “توجه” و “آگاهی” تشکیل شده است.
توجه انعطافپذیر و آگاهی غیر قضاوتی
در عرفانیترین برداشت از این واژه و با توجه به خاستگاه دینی آن، ذهنآگاهی تلاشی در جهت “گذشتن از خود” است. سخن از “تـوجـه” شد. سادهترین تعریفی که میتوان برای توجه ارائه کرد این است: توجه “نورافکنی” است که میتوانیم روی بعضی چیزها بتابانیم و بقیه چیزها را در تاریکی بگذاریم.
گاهی یک صدای بلند یا فریاد کسی که ما را صدا میزند، اختیار نورافکن را از ما میگیرد و بیشتر اوقات، این نورافکنِ درونیِ ما، بدون توجهِ آگاهانه ما، روی افکارِ خودآیند هستند که منظور ما از ذهنآگاهی به دست گرفتن توجه به صورت ارادی است. هدف از کاربرد ذهنآگاهی، کمک به آگاه شدن از فرآیندهایی است که زمینهساز قرار گرفتن فرد، در حالات آسیبزا و یا درجا ماندگی در آن حالتهای ذهنی است. یعنی به جای اینکه فرد در پاسخ به افکار خود (که به صورت عادتوار انجام میشود)، در لحظهی حال، رویدادهای درون ذهن خود را مشاهده و آنها را همانگونهای که هستند، بدون اضافه کردن برداشتهای قضاوتی، رها کند و توجه خود را به فکر و عملی که آگاهانه خودش انتخاب میکند سوق دهد. وقتی دست از اعتقاد به افکارتان برمیدارید، افکارتان تسلیم میشوند و ذهنتان به احساس آرامش و امنیت بیشتری دست مییابد. وقتی فریب افکارتان را نمیخورید و آنها را به دقت شناسایی میکنید و میدانید که عملکردشان چیست و قرار است چهکار کنند، موفق میشوید که نفوذ آنها را در زندگیتان کاهش دهید.
افکار ما در ذهنمان مثل یک دستگاه پخش فیلم، دائماً تصاویر و صداهای مختلف را به نمایش میگذارد و این صداها و تصاویر در مقابل چشم درونی ما دائم در حال چرخیدن است.
توجه کنید:
در لحظهای که افکار به ذهن ما خطور میکنند، درستی یا نادرستی آنها نباید اهمیتی داشته باشد. جدی نگیریدشان. وظیفهی ما در درجهی اول فقط و فقط “مشاهده” آنهاست. نه باور کردن و درگیر شدن با آنها. افکار ما در ذهن ما مثل فحش دیگران نیست که مثلاً اگر کسی به ما در جمع ناسزا گفت ما احساس کنیم اگر جوابش را ندهیم مردم فکر میکنند احمق و پخمه و ضعیفیم. از افکار و ذهنیات ما، فقط خودمان خبر داریم. بنابراین هر فکری که به ذهنتان آمد، درگیرش نشوید. فقط مشاهدهاش کنید. ما زمان زیادی را در طول روز برای درگیر شدن با افکارمان صرف میکنیم. مثل این میماند که وقتی از خانه بیرون میآییم هر کسی را که میبینیم، بخواهیم با او درگیر شویم. حالا یا درگیری عاطفی یا جنسی یا جنگی.
دقت کنید:
“هر کسی” را که میبینیم. هر کسی. تکتک افراد. جالب اینجاست که ما این کار را با افکارمان میکنیم. با تکتک افکار خود روبهرو میشویم و به نوعی با آنها ارتباط برقرار میکنیم. در صورتی که فقط باید مشاهده کنیم و رد شویم. ممکن است برای بعضیها این سؤال پیش بیاید که خب اگر قرار باشد هر چه به ذهن ما میرسد را جدی نگیریم و از آن رد شویم، پس در زندگی باید چه کنیم؟ چه فکری اهمیت دارد؟ یعنی هیچ فکری نکنیم؟ نمیشود که.
توجه کنید:
این مبحث بعدی ماست. اینکه چه افکاری برای ما سودمندند و باید غرق آنها شویم. مربوط میشود به هدف و باور ما. که راجع به آن در بخش مخصوص به خودش صحبت خواهیم کرد.
دقت کنید:
ما با همهی آدمها نمیتوانیم رابطه جنسی داشته باشیم. فقط با شریک زندگیمان درگیر رابطهی جنسی میشویم. بنابراین ما با تمام افکار خود درگیر نمیشویم. مشاهدهشان میکنیم تا رد شوند. فقط با بعضی از افکار ارتباط جدی داریم، که در موردش صحبت میکنیم. هدف ذهنآگاهی این است که هر چیزی را همانطور که در حال حاضر هست “بپذیریم“وقتی دیگر تلاشی برای تغییر دادن افکار و شرایط ذهنی خود نمیکنیم، تغییر خودبهخود روی میدهد. کارل یونگ(فیلسوف و روانپزشک) میگوید:
“تا چیزی را نپذیریم، نمیتوانیم آن را تغییر دهیم”
در حالت ذهنآگاهی، افراد، احساسات و هیجانات دردناک و خوشایند را میپذیرند(نه اینکه تأییدشان کنند، نـه، فقط با آنها درگیر نمیشوند) بدون اینکه سعی در تغییر آنها کنند یا از آنها بترسند و به مرور زمان متوجه میشوند که پـرهـیـز از یک فکر و احساس، صرفاً باعث میشود حلقهی آن به دور خودشان تنگتر شود. خصوصیت اصلی ذهنآگاهی “پـذیـرش” است. ذهنآگاهی، آرام، بیحرکت و ساکن است. افراد معمولی و ناآگاه، فعالانه بتجربهها، خیالها و پیشبینیهای خود درگیر میشوند به منظورِ تغییر دادن آنها یا توجیه آنها.
اما افراد ذهنآگاه، تمام تجربهها، خیالها، پیشبینیها و خلاصه تمام حالات ذهنی خود را همانطور که ناگهان در ذهن شکل میگیرند، میبینند و تلاشی برای تغییر آنها یا دریافت جزئیات آنها نمیکنند.
این حالت یعنی:
به دنبال راه حل نبودن. ما به هیچ عنوان پدیدهها، حالات و عملیات ذهنی را رد نمیکنیم و به هیچ عنوان نمیگوییم که باید از تمامیت آنها جدا شویم. خیر. هر نوع استدلال و تجربهای، مستلزم عملیات ذهنی است و چنانچه فعالیتهای ذهنی سازمان نیابند و یا متوقف شوند، در هیچ زمینهای موفق نبوده و به نتیجه نخواهیم رسید.
بدون حالات و ذهنیات خودمان، نه منطقی وجود خواهد داشت و نه گفتگو در مورد قوانین و ساختار وقایع شایسته است و اصلاً اصالت ذهن در این است که از هر چیزی به پیدایی و کشف برسد. بنابراین حتماً در اوایل ذهنآگاهی، فرد باید با یک مربی و استاد در این زمینه همراه باشد تا شخصیتش به “بیخیالی” متمایل نشود. فرد دانا، هنگام انجام خویشکاریهای زندگیاش، خود را با هر چه همراه بیند، جنبشهای ذهنی خویش را نیز، زیر نظر میگیرد. اندیشه و توجه را نباید آزاد گذاشت تا در پهنهی گستردهی شادکامیها و ناکامیهای بیرونی جایگیر گردد. فرد دانا، در خویشتن سراپا یکسویه است و یکدست اندیشیاش را با استواری یک کوه میتوان همتراز شمرد. در همهی زمانها و فصلها، جنبشناپذیر است.
این حالت ذهنی علاوه بر اینکه در ازای زمان به بالندگی و رسایی میرسد، با پایداری ورزیدن و خدمتگزاری استاد به دستمیآید.
اللهم عجل لولیک الفرج
و سپس همنشینی با نیکان که ذهن را به سوی پاکی و رهایی، رهنمون میکند. ذهن ما باید به درجهای برسد، که در برابر آشوب خودپسندی و دشمن پنهانش، سستیناپذیر بماند. چون کوهی بیجنبش که در برابر زوزهی باد شهوات و قضاوتها پایداری میکند، بی آنکه زحمتی به خود بدهد. پس، شکیبا، خویشتندار و یکدستاندیش باش. و فراموش نکن که ذهنآگاهی را نمیتوان به یکباره دریافت؛ مگر آنکه پیوسته آن را در آگاهیات نگاه داشته باشی. بیشتر ما این تجربه را داشتهایم که برای یک روز، برنامهریزی مفصلی کردهایم ولی با صدای باران از خواب بیدار شدهایم. اول، این اتفاق را قبول نمیکنیم و شروع میکنیم به مقابله. شروع میکنیم به خودمان دلداری دادن که آسمان بالأخره تا یکی دو ساعت دیگر صاف میشود. اما کمکم مطمئن میشویم که باران خیال قطع شدن ندارد و در نهایت میپذیریم که باران میبارد و این همه تأسف و تأثر نمیتواند قطرات آبی را که از آسمان میآید، متوقف کند. حالا دیگر مجبوریم که برنامهمان را تغییر بدهیم و تصمیم میگیریم که کار دیگری را انجام بدهیم. شما ممکن است افکاری داشته باشید که گهگاه مثل باران هستند. افکاری که واقعاً نمیخواهید آنها را تجربه کنید.
مثلاً شما نمیخواهید در مورد کار جدیدتان یا رابطهی جدیدتان به نکات منفی فکر کنید. اما هرچه بیشتر سعی میکنید، باز افکار منفی به جریان خود ادامه میدهند(مثل بارانی که با شدت بسیار بیشتری میبارد) و نگرشتان را تحت تأثیر قرار میدهد(مثل بارانی که خیستان میکند) اینجاست که شما حق انتخاب دارید (فراموش نکنید، همه چیز انتخاب ماست) شما حق انتخاب دارید و میتوانید کاری متفاوت از آنچه افکار بارانی برایتان برنامهریزی کردهاند، انجام دهید. شما میتوانید به جای تن دادن به نگرش منفی یا ملامتبار، برنامههایتان را از نو تنظیم کنید. کاری را انتخاب کنید که به انجام آن اطمینان دارید و دوست دارید که آن را انجام دهید.
خداوند در قرآن فرموده:
“از این کار مهم فارغ شدی، به کار مهم دیگری بپرداز” (سوره الشرح)
این یعنی خداوند میداند که ما چقدر بازیچهی افکار خود میشویم و به ما آموزش و تذکر میدهد که روزت را، ساعتهایت را برنامهریزی کن و به دنبال اجرای آنها باش. چون اگر اینگونه نباشد، قربانی خودت و افکارت خواهی شد. برای شروع ذهنآگاهی به این قضیه حتماً توجه کنید که افکار، صرفاً یکسری تصاویر و کلماتی بیش نیستند. اما ذهن ما تمایل دارد که این تصاویر و کلمات را جدی بگیرد. اگر عمیقاً متوجه شویم که یک فکر، فقط و فقط یکسری کلمه است، موفق خواهیم شد که افکارمان را کمتر جدی بگیریم.
مثلاً:
همین الآن تصور کنید که لخت مادرزاد به دانشگاه، مدرسه یا محل کارتان رفتهاید. خواهش میکنم تصور کنید. کاملاً لخت. لختِلخت در اداره، دانشگاه یا مدرسه راه میروید. چهره همکارانتان را از دیدن این صحنه مجسم کنید. وقتی عمیقاً در وجود خود به این فکر فرو میرویم، یکه میخوریم و احساساتی از قبیل خجالت و ترس به ما دست میدهد.
اما حالا سؤال؟ آیا شما واقعاً لخت شده و بیرون رفتهاید؟ ذهن قدرت شگرفی در واقعیتسازی دارد. همین الآن خودتان را عمیقاً با یک جمله منفی قضاوت کنید.
مثلاً:
من بیعرضم – زشتم – کسی از من خوشش نمیآید – من بیان بدی دارم – دائم به من خیانت میشود، این تقدیر من است
حالا باز سؤال؟ آیا این قضاوتها و کلمات که همین الآن به خودتان گفتید، واقعیاند؟ یا فقط یکسری کلماتاند؟
بعضیها میگویند نه بابا استاد واقعی است. من به این یقین رسیدم. من هم میگویم باشد. تو راست میگویی. اما بیا یک امتحانی کنیم. میدانی چطور؟
اگر فکر میکنی هوش و استعداد نداری و در یک کلام، بیخاصیتی؛ یک کاغذ کوچک بردار و روی آن بنویس بیخاصیت و سپس آن را روی سینهی خود بچسبان (مثل اتیکت اسم پلیسها که روی سینهشان است و معرف آنهاست) بعد که چسباندی، برو و در خانه پیش خانواده راه برو. اگر واقعاً تو بیخاصیت باشی، کسی نباید به این حرکت تو واکنش نشان دهد. اما جالب است تا تو را میبینند میگویند این چه مسخره بازی است؟ و حتی اگر تو دلیل این حرکت خودت را توضیح دهی، انکارت میکنند و حتی ممکن است عصبی شوند؛ چون اینگونه باور ندارند.البته به جز دوستان صمیمی، این کار را با دوستان صمیمی که خیلی با شما شوخی میکنند نکنید؛ چون چهارتا ناسزا هم آنها به آن برگه اضافه میکنند با انسانهای پخته وقت خود را بگذرانید. پس افکارتان را جدی نگیرید.
بعضی اوقات هم اینطور است که مثلاً روبهروی کسی نشستهایم و ناگهان افکار جنسی به ذهنمان میرسد و اصلاً دوست نداریم در آن لحظه این افکار در ذهنمان باشد. هول میکنیم، میترسیم و غیره. اما خواهش میکنم فراموش نکنید که از ویژگیهای مهم افکار “خودآیند” بودن آنهاست. شما نباید جدی بگیرید. هر فکری ممکن است به ذهن ما خطور کند، حتی کُشتن، تجاوز و از این قبیل افکار. ما گاهی اوقات از رسیدن چنین افکاری به ذهنمان خجالتزده میشویم و با خود میگوییم من چرا به این چیزها فکر میکنم؟ چرا آخه؟ و دقیقاً همینجاست که شما افکار خود را جدی گرفتهاید و دچار بازی وحشتناک ذهن میشوید.
ذهن در صورتی رشد میکند که از خطر پیشداوری و قضاوت مصون بماند. همواره چیزی بیشتر از محتوای افکار ما در زندگی وجود دارد. افکار ما تمام مسائل و موضوعاتی نیستند که ما را شامل میشوند. بنابراین در حالت ذهنآگاهی به تدریج افراد میآموزند که این افکار و حالات جدید و قدیمیِ موجود در ذهنشان را چگونه مدیریت کنند.
برای مشاوره خصوصی در این زمینه در خدمت شما هستم.
زیر سایه حق، پیروز باشید و موفق.

