باورشناسی بخش دوم
به طور کلی، باورها را “پس از” شکلگیری، میتوان در دو دسته طبقه بندی کرد: یکی باورهای مثبت و دیگری باورهای منفی
باورهای منفی علاوه بر اینکه باعث از دست دادنِ فرصتهای زندگیمان میشوند، علاوه بر این، دائماً هم تکثیر میشوند. یعنی یک باورِ منفی یا اشتباه، میتواند باعث ایجادِ چندین باورِ منفی و غلط شود. این یک قانون است.
باورهای منفی و اشتباه، پُلی نامرئی به سمت شکست برایمان میسازند و تا لحظهی شکست، متوجه آن نخواهیم شد. حتماً با توجه به تعریفی که از باور کردیم، متوجه شدید که ما انسانها در شکلگیریِ بیش از 60درصدِ باورهای خود، هیچ نقشی نداشتهایم و این باورها توسط دیگران به ما القا شدهاند و ما نیز پذیرفتهایم. سر یکی از کلاسها بودم، به یکی از هنرجوها گفتم: من اگر یک هفته وقتم را با تو بگذرانم، نحوه ورود به ذهن تو را کشف میکنم و میتوانم مدیریتت کنم.
در پاسخ به حرف من گفت: نه استاد، امکان ندارد.
گفتم: ببین، ما در جامعهای زندگی میکنیم که بخواهیم یا نخواهیم از رسانهها، مطبوعات و کتابها استفاده میکنیم. دیگر گذشت آن زمانی که کسی از حال و فرهنگِ سایر کشورها، جز با سفر و همنشینی با آنها نمیتوانست مطلع شود؛ الآن فضای مجازی، رسانهها و مطبوعات به شدت همه را کانالیزه کرده و به مردم القا میکنند که چگونه رفتار کنند خوب است، چگونه باشند بد است. ما دیگر، آدمی که خودِ خودش باشد، نداریم.
بیش از 90درصد افراد تسخیر شدند؛ طبقهبندی شدند. من با صرف مدت زمان بسیار کوتاهی با توجه به علم رسانه و جامعهشناسی، میتوانم تشخیص دهم که تو ساکن کدام طبقه از اجتماع هستی. آری، خصوصیات مخصوص به خودت را خواهی داشت، اما 60درصد عقاید و رفتارهایت از طبقهی خودت به تو رسیده و حتی میتوانم آیندهی نزدیک تو را پیشبینی کنم. سیاست مدیریت جامعه و جهان را خیلی دستِکم گرفتهای. و در پاسخ این بخش از حرفهای من سکوت کرد.بگذریم.
“بـاور” یک مفهوم منطقی است و در بخشِ معرفتشناسیِ فلسفه، مورد مطالعه قرار میگیرد. وقتی گفته میشود که: “من باور دارم” یعنی من اعتقاد قوی بر آموزهای دارم. (حال این آموزه ممکن است صحیح باشد، ممکن است اشتباه هم باشد) مردم تفکراتی را میپذیرند، که با ذهنیت اصلی آنان سازگار باشد. و به همین دلیل است که یک باور غلط، باعث ایجاد چندین باورِ غلط میشود.
در قـرآن هم به این موضوع، اشارهی واضح و روشن شده، طوری که خـداونـد در قـرآن بارها انسانها را مورد خطاب قرار داده و فرموده که “اعـمـال شمـا، نتیجهی نگـرش شمـاست“
و مـؤمنـان را با این ویژگی خوانده:
“مـؤمنـان کسانـی هستند که به غیب “ایـمـان” مـیآورند، نمـاز را بـرپـا مـیدارند و روز جـزا را “بـاور” دارند“
ایـمـان به خـداونـد هم از باورهای ما آغاز میشود.
حال، باور دارید یا خیر؟ اگر ذرهای شک داشته باشیم، یعنی یک یا چندین باورِ غلط در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد که اجازهی رشدِ باورِ الهی و ایمان را نمیدهد. باید ابتدا آن باورهای غلط را پیدا کنیم، بررسیشان کنیم، تغییرشان دهیم، تا باورِ به خـداونـد (ایـمـان به خـداونـد) قدرتمند شود. در رابطه با شک و تردید نسبت به یک مسئله، قضیه از این قرار است که بسیاری از افراد یا به خاطرِ اطرافیانشان یا به خاطرِ آسیبهای گذشته، به خیلی از پدیدههای واقعی در پیرامونِ خود، نگاهِ غیرواقعی و تردیدآمیزی دارند.
دقت کنید: مثلاً کسی که به خـداونـد شک دارد، اینطور نیست که در زندگی به تنها مسئلهای که شک داشته باشد خـداونـد باشد. خیر . همین فرد وقتی کسی خالصانه به او محبت میکند، به او هم شک دارد. وقتی کسی به او بعد مدتها زنگ میزند و جویای حالش است، به او هم شک داردو در سایر موقعیتهای زندگی با شک و تردید زمانش را سپری میکند. تردید و شک، و عادت به ناباوری، بسیار فراگیر شده است. اما قانونِ باور، تردید نمیپذیرد. قانون، قانون است. شما نمیتوانید بگویید “من باید قانون جاذبه را خودم آزمایش کنم تا آن را بپذیرم” اگر تردید دارید، باید به طبقه آخر بُرجی بروید و خودتان را به پایین بیندازید. آیا این کار را میکنید؟ اگر به قانونِ باور نیز شک کنیم، شکستها و عذابها و مرگهای بسیاری را خواهیم چشید. حال، چگونه بعضی باورها را تغییر دهیم؟
اولاً که فراموش نکنید حضور یک متخصص و مربی در این شرایط ضروری است. تا باورِ شما را با جزئیاتِ تمامش برای شما آشکار کند، متناسب با علم و تجربهاش، آیندهی احتمالی باورهایتان را نشان دهد و در انتها متناسب با شرایط و شخصیتی که از شما سراغ دارد، فضایی را برای شما روشن کند که خودِ شما در آن فضا باورِ خود را بسازید؛ نه اینکه باز به شما تحمیل شود. مراقب باشید که چه کسانی را به عنوان مشاور انتخاب میکنید.
اما در حالت کلی: اولین اقدامی که لازم است پیش از هر تغییری، در زندگیمان انجام دهیم “پـذیـرش” است. در واقع برای اینکه بتوانیم باورهای منفیِ خود را عوض کنیم، باید ابتدا با تمامی جزئیات (بدون هیچ حس بدی و رضایتِ کامل) آنها را بپذیریم. همانند کسی که اشتباهی مرتکب میشود، با شجاعت و رضایتِ درونی اعلام میکند اشتباه کرده و حتی تمامِ جزئیات اشتباهِ خود را مطرح میکند.
مثلاً کسی باور دارد که دنیا جای بدی است، برای تغییر باور، لازم نیست باورمان را انکار کنیم و بگوییم نه دنیا جایِ خوبی است. (من احمقم که اینگونه فکر میکردم و نباید دیگر اینطور فکر کنم) خیر. ابتدا میپذیریم که بله، به این دلایلی که دارم، باور داشتم دنیا جایِ بدی است. بعد که با رضایتِ کامل پذیرفتیم، تازه میتوانیم در جهتِ تغییر آن گام برداریم. بنابراین به باورهای خود با شجاعت نگاه کنید و ابتدا بپذیریدشان. همدلی کنید با خودتان. خودتان را تحقیر نکنید و برای تغییر عجله نداشته باشید.
اما نکتهی دوم
کنترلِ کانون توجهمان است. بیشتر آدمها از این قضیه آگاه نیستند که در طول روز چه چیزهایی، بیشتر، توجهشان را جلب میکند.
اما…
اگر میخواهیم که باورهای درست و مثبت در خودمان ایجاد کنیم، “بـایـد” به هر آنچه که در طول روز توجهمان را جلب میکند، آگاه باشیم. اینکه در طول روز به چه چیزهایی فکر میکنیم، به چه چیزهایی نگاه میکنیم، به چه چیزهایی گوش میدهیم و غیره. همهی اینها در روند تقویت باورهای مثبت و تغییر باورهای منفیِ ما نقش دارند.
همراهان ارزشمندم، خیلیها هستند که کنجکاوند تا بدانند باور چیست و چه اهمیتی دارد و حتی در مورد آن ممکن است بسیار مطالعه کنند، ولی هرگز راهحلهای ارائه شده برای تغییر باور را در زندگیِ خود اجرا نمیکنند. چنین افرادی هرگز نمیتوانند پیشرفتی در زندگیشان حاصل کنند. چرا که اهلِ عمل نیستند. اگر میخواهید در زندگیِ خود تغییراتِ سازنده و مثبتی ایجاد کنید، لازم است تا تمام راهحلهای ارائه شده در این مقاله و مشاورتان را در زندگیتان به مرحلهی اجـرا درآورید.
برادران هیکس در کتاب راز اشاره کردهاند:
“خواستن و اشتیاق واقعی، شامل تمرکز به یک موضوع، آن هم به صورت کاملاً مثبتنگرانه میباشد” وقتی به موضوعی، با دقتِنظر کامل و تمرکز، با انگیزهای مثبت مینگرید، آن مسئله به سرعت برایتان حل و به وقوع خواهد پیوست. شک نکنید.
فرمولِ قانونِ باور این است:
هر چه بیشتر بر چیزی “تـوجـه” و “تـمـرکـز” کنید، آن فکر قویتر میگردد و تبدیل به غولی به نام “بـاور” میشود.
خب…
رسیدیم به مبحثِ بسیار بسیار مهمِ “تـوجـه“
دوستان خوبم:
مـسـیـرِ تـوجـهِ مـا، سـرنـوشـتِ مـا را مـیسـازد.
در بخش “ذهنشناسی” و “ذهنآگاهی” متوجه شدیم که افکار چگونهاند، و فهمیدیم که حتی یک سری افکار وجود دارند به نام “افـکارِ خـودآیـنـد” و ما نمیتوانیم جلوی ورود این افکار را بگیریم.
و بسیاری از باورهای ما از همین افکارِ خودآیند به وجود آمدهاند. افکاری که هیچ پایه و اساسی ندارند، از روی گمان میآیند و یا القائات شبکهی منفی است. زمانی که این افکار در ذهنِ ما پدیدار میشوند، بحث “تـوجـه” پیش میآید.
تا قبل از آمدن افکار به ذهنمان، حق انتخاب نداریم، اما از لحظهای که یک فکر در ذهن ما پدیدار شد، و “مـتـوجـه” آن شدیم “حـقِ انـتـخـاب” ما نیز فعال میشود. آدمهای عادی و ناآگاه از روندِ فعالیتِ ذهن و افکار، هر فکری که به ذهنشان خطور میکند را جدی گرفته و به صورت اتوماتیکوار (ناخودآگاه) آن افکار را دنبال میکنند و به آنها خیره میشوند و حتی طوری در آن افکار غرق میشوند که قالب آن فکر را به خود میگیرند.
یه مثالِ زشت بزنم، ببخشید دیگه.
مثل اینکه به اصطلاح دوستانِ کوچه و خیابان، یکی ایستگاهِ ما رو بگیره، بعد ما نفهمیم و جدی بگیریم و تا ته قضیه رو پی بگیریم. و اون فرد بایسته و به ریش ما بخنده. بیشتر انسانها متأسفانه در بیشتر مواقع، همینطور حقیر و خندهدار میشن.
دیگه خودتون تصور کنید:
افکار، ایستگاهِ ما رو بگیرن. خب حالا چرا اینطور میشود؟ به این دلیل که ما به هر فکری که در ذهنمان باز میشود، “تـوجـه” میکنیم. بگذارید کمی ریزتر شوم. هر “تـوجـه” ما انگیزهای پشتش دارد. باید انگیزهی توجه خود را کشف کنیم. زمانی که فکری از درون، ما را تسخیر کرده، به این دلیل است که در آن لحظهی ابتدایی که در ذهن ما باز شد، ما به آن “تـوجـه” کردیم. و توجهِ ما باعث شد که ناخواسته آن را ادامه بدهیم تا به نتیجه برسد.
حال، بیاییم ببینیم که چرا ما به چیزی توجه میکنیم؟
عرض شد: انگیزهای وجود دارد. و معمولاً انگیزهی توجهات ما، برخواسته از احساسات (نفس) ماست. زمانی که به کشف انگیزهی پشت توجهِ خود برسیم، باید از حقِ انتخابِ خود استفاده کنیم. یعنی یا با همان انگیزه ادامه میدهیم و فکر را گسترش میدهیم، یا نه روند بررسی فکر را تغییر میدهیم (یعنی نوع نگاه خود به آن فکر را تغییر میدهیم) یا به کل حذفش میکنیم. انگیزه همان “نـیـت” است که خـداونـد فرموده. الآن خودِ شما، با چه انگیزهای این مقاله را میخوانید؟؟؟ چون شما به این مقاله توجه کردید. توجهِ شما، از یک انگیزهی درونی نشأت میگیرد. آن انگیزه چیست؟؟ زمانی که ما یک تصمیمی میگیریم؛ مثلاً به کسی کمک کنیم.
“کمک کردن” فکری است که به آن “تـوجـه” کردیم و در واقعیت خلق شد. حالا میخواهم مفهوم انگیزه را خوب لمس کنید. شما جای خدا. دو نفر روی زمین هستند که میخواهند کمک کنند. یک فقیری رو بهروی آنها ایستاده و از آن دو نفر مقداری کمک میخواهد. عرض کردم، شما خدا هستید و شاهدِ این قضیه. نفرِ اول با همسرش در حال راه رفتن است که فقیر را میبیند. فقیر درخواست کمک میکند. این فرد که از چند قدم پیش این فقیر را دیده بود، و احساس کرده بود که احتمالاً اگر به او برسند، آن فقیر کمک خواهد خواست، ناگهان این فکر در ذهنش باز میشود که: “ای بابا، حالا میخاد بچسبه بهمون. اشکال نداره، همسرت پیشته، کمکش کن. خوب به نظر میای. حالا یه چیزی بهش بده دیگه” و زمانی که به آن نیازمند میرسد مبلغی را کمک میکند.
اما نفر دوم.
این فرد هم با همسر و فرزندش در حال راه رفتن هستند که به همان نیازمند میرسند. این مرد هم همانند آن نفر اول از دور که آن فقیر را میبیند، متوجه میشود که او نیازمند است و درخواست کمک دارد، ناگهان در دلش هوا را میسنجد که ای بابا در این هوا، با این سن و سال، خدا کمکش کند، و در همین راستا حدیثی از پیامبر (حـضـرت مـحـمـد(ص)به یادش میآید که ایشان فرمودند:
“همهی بندگان خدا چونان خانواده خدا هستندو عزیزترینِ بندگان در نزد خدا کسی است که بیشتر به خانوادهاش انفاق کند“ و وقتی به آن فردِ نیازمند میرسد، او هم مبلغی را به آن نیازمند کمک میکند. حالا شما که خدا هستید، کدام بخشش از نظر شما ارزشمندتر است؟؟ دقت کردید که اصلاً مقدارِ کمک برایمان مهم نبود؟؟ انگیزه و نیت در نزد خـدا ارزشمندتر است از هر مقدار و کمیتی است. چون خـداونـد داراست. ثروتمندترینِ ثروتمندان است، هیچ مقداری نمیتواند او را شگفتزده کند و اصلاً مقدار و مبلغ برایش مهم نیست.
اما انگیزه چرا.
این است مفهوم اصلیِ انگیزه، که در پسِ هر رفتار و تصمیمِ ماست. همه چیز از یک “ریز توجه” آغاز شد و در نهایت به رفتاری رسید که بنای آیندهی ما را ساخت. باید مراقب توجهات خود باشیم. هر فکری در ذهنتان باز شد و به آن توجه کردید، باید انگیزهی توجهِ خود به آن فکر را کشف کنید و بعد از کشفِ انگیزه، حقِ انتخاب دارید. که آیا با همان نیت و انگیزه ادامه بدهید یا خیر. نباید اتوماتیک زندگی کنیم. باید با تنظیمات دستی پیش برویم. سعادتِ دنیا و آخرت در این است.


