ذهن شناسی بخش دوم
ما تا اینجا را فهمیدهایم که ذهن بزرگترین سرمایه و فضای بشر است. سرمایهای که متناسب با استفادهای که از آن میکنیم یا به ما ضرر میرساند یا باعث پیشرفت و ترقی ما میشود. چیزی که خـداونـد در قــرآن هم به آن اشاره کرده است:
“و کـسـانـی کـه سـرمـایـه وجــودی خــویــش را از دسـت دادهانـد” (سـوره انـعــام)
“ذهن” فضایی است که تواناییهای خارقالعادهای مثل تصورات، هوشیاری، ادراک، تفکر و زبان در آن تجزیه و تحلیل میشوند. و عقل آدمیزاد برچسب مثبت، منفی و خنثی را به این تجربیات میدهد و سپس مغز فرمانهای شیمیایی و حرکتی میدهد. موتورخانه عقل، “مـغـز” است. ذهن مداری فلسفی است که شناختن آن در فراسوی عقل و هوش قرار دارد. ذهن فضایی است برای به دست آوردن علوم و معارف.
انسان معرفتشناس و اندیشمند در هر صورت به پویشهای ذهن و فضای ذهن نیازمند است و میداند که “فرهنگِ دانستن و فهمیدن” تنها از این طریق یعنی “ذهن” به دست میآید.
خوب توجه کنید: بستر ذهن و لایههای تشکیلدهنده ذهن، آگاهی، هوشمندی و خرد است. ذهن لایهلایه است و این قضیه از توجه و تمرکز ما، همزمان روی چند چیز اثبات میشود. طوری که مثلاً ما میتوانیم همین الآن این مقاله را بخوانیم و همزمان به وعدهی بعدی غذایی خود فکر کرده و حتی تصورش کنیم. این یعنی ما از دو لایهی ذهن همزمان استفاده میکنیم. حال لایههای تشکیلدهنده ذهن، تماماً از جنس “آگـاهــی” است. آگاهی سرسلسلهی ساختهای ذهن و پدیدههای ذهن است. رابطه آگاهی با ذهن از نوع رابطه کل و جزء است.
“آگاهی” ذهن است، اما باز تمامیت ذهن نیست ولی نقشی را بر عهده دارد که گویا همهی ذهن است. مانند نقش گردن نسبت به مجموعه بدن؛ که در عین جزئی بودن، نقش کل را بازی میکند. زندگی آگاهانه ما به تعبیر ویلیام جیمز(فیلسوف و روانشناس آمریکایی) “سیلان آگاهی” است. سیلانی پیوسته از مناظر، صداها، بوها، حسها، افکار، نگرانیها، لذتها و هیجانها. این تجربیات ذهنی به نوعی همهی آن چیزی را میسازند که ما از آن به عنوان “هـویـت” نام میبریم. حال قصد ما این است که از همه اینها جدا شویم و به وجود خود، بدون اینها نگاه کنیم.
اصلاً آگاهی چیست؟
شاید این پرسش هم در ابتدا ساده به نظر بیاید، اما اینطور نیست. آگاهی ، هم بدیهیترین چیزی است که میتوانیم آن را بررسی کنیم و هم دشوارترین. ظاهراً باید از خودِ آگاهی، برای بررسی آن استفاده کنیم یا اینکه باید خودمان را از دست آن خلاص کنیم که خب تقریباً محال است. فیلسوفان و دانشمندان قرنهاست که با این مفهوم کلنجار میروند. آیا ممکن است آگاهی، نوعی وهم و خیال باشد؟ آیا آگاهی عنصر اضافهای است که ما آدمها علاوه بر تواناییهای ادراک، تفکر و احساس، صاحب آن هستیم یا اینکه آگاهی جزء ذات و لاینفک هستیِ مخلوقی است که توانایی ادراک، تفکر و احساس دارد؟ سؤال کلیدی فیلسوفان همین بود.
توجه کنید:
تا این لحظه، هیچکس در درک آگاهی به لحاظ شناختی موفق نبوده، به عبارت دیگر هیچ امیدی در حال حاضر نداریم که آگاهی را درک کنیم. ما شاید بتوانیم بیشتر جزئیات و زوایای طرز کار ذهن را درک کنیم، اما خودِ آگاهی شاید همیشه خارج از دسترس ما باقی بماند. ذهن است که فرد را از آگاهی مطلع میکند و به خرد میرساند و عقل نیز میزان خرد و آگاهی را اندازهگیری میکند.



