ذهن شناسی بخش چهارم

ذهن سناسی بخش چهارم

ما باید طریقه کارکرد ذهن خود را بشناسیم. ما افکاری داریم که به طور “خودآیند” به ذهنمان خطور می‌کنند و واقعاً نمی‌توانیم جلوی وقوع آن‌ها را بگیریم یا آن‌ها را سرکوب کنیم. به عنوان مثال سعی کنید بدون فکر کردن، جاهای خالی زیر را پر کنید.

گر صبر کنی …… سازی

نابرده رنج ……..

هر که بامش بیش ………..

مسأله دقیقاً همین است.

بین افکار ما و تجربیات و احساسات قبلی ما، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. از یک جایی به بعد در زندگی، ما با دید گذشته‌ی خود، زمان حال‌مان را سپری می‌کنیم و با رویدادها مواجه می‌شویم و به همین سبب بیشتر ناآرام و ناراضی می‌شویم. چون جواب سؤالات قبلی را و تکنیک‌های گذشتن از مراحل قبلی زندگی خود را جایگزین مراحل و سؤالات فعلی خود می‌کنیم و انتظار داریم همیشه پاسخ‌هایمان صحیح باشد، که در اکثر اوقات این‌طور نیست.

ما یک سری “خودگویی‌های شخصی” داریم که این‌ها باعث می‌شوند تا افکار، سرِخط را به دست ما می‌دهند، ما تا انتهای آن را پر کنیم. حالا شما به جای مثال نابرده رنج …… نمی‌شود، به مثلاً اتفاق فردا فکر کنید. این همان سرِخط است که حالا ما می‌خواهیم تا انتهای آن را پر کنیم.

مثلاً فردا قرار است در کلاس کنفرانس بدهیم.

سرخط فکر این است:

فردا باید کنفرانس بدهم ……………

حالا هر کسی یا با تجربیات و احساسات قبلی خود یا با “افکار پیش‌گویانه” خود، سعی در تکمیل جمله دارد.

بعضی‌ها می‌گویند:

+ فردا باید کنفرانس بدهم و وای چه لحظات بدی را قرار است دوباره تجربه کنم(استرس، فراموشی و غیره)

+ فردا باید کنفرانس بدهم، خیلی ترسناک است.

+ فردا باید کنفرانس بدهم و یعنی قرار است چطور باشد؟ فکر کنم خیلی بد باشد، تا الآن که تجربه نداشتم پس چه‌کار کنم؟

+ فردا باید کنفرانس بدهم، خیلی باید شیک و آماده به نظر برسم.

حالا شما چگونه پر می‌کنید؟

فردا باید کنفرانس بدهم ……………

سؤالی که پیش می‌آید این است: این افکار و پر کردن‌ها برای ما سودمندند یا ضرر می‌رسانند؟ و برای همین نیاز است تا طریقه کارکرد ذهن خود را بشناسیم. ذهن ما سناریوهایی را به ما یادآور می‌شود و ابداع می‌کند که صرفاً “پاسخ‌های خودآیند” به شمار می‌آیند.

وقتی ما بر اساس پیش‌بینی‌های ذهنمان از نتیجه کار، از انجام برخی کارها اجتناب می‌کنیم، زندگی‌مان روزبه‌روز محدود و محدودتر می‌شود. شما باید این نکته‌ی مهم را بدانید که نمی‌توانید جلوی افکارِ خودآیند و پاسخ‌های خودآیند را بگیرید. هیچ‌کس نمی‌تواند (منظور این است که کاری کنیم نه فکری خود به خود به ذهنمان بیاید و نه پاسخی برای آن خود به خود متصور شویم) نمی‌توانیم. نمی‌توانیم ذهنمان را از ساختن و بازآفرینی تداعی‌ها و نصیحت‌ها باز داریم. ولی یک ترفند را می‌شود پیاده کرد و ذهن را دور زد (مثل این که کسی در ذهن ما هست که دائم به ما مشت می‌زند، ما نمی‌توانیم او را از انجام این حرکت باز داریم و خودش نیز هیچ‌وقت متوقف نمی‌شود. اما می‌توانیم مشت‌های او را رد کنیم، جاخالی دهیم تا به ما ضربه‌ای وارد نشود) این ترفند نامش “ذهن آگاهی” است.

همراهان من، وقتی از خواب بیدار می‌شوید، ذهنتان عازم سفری یک روزه است. در این سفر، شما سوار ماشین(جسم) می‌شوید و ذهنتان رانندگی می‌کند. گاهی اوقات ذهنتان با سرعت سرسام‌آوری ماشین را می‌راند و گاهی اوقات شما حتی نمی‌توانید وادار به حرکتش کنید. گاهی اوقات ذهنتان شما را دقیقاً به مقصد دلخواهتان می‌رساند و گاهی اوقات نیز خود را وسط کوره‌راهی می‌بینید که پر از علف‌های هرز و سنگریزه است. ذهنتان می‌تواند شما را به خیابان‌هایی ببرد با خانه‌هایی بلند و باشکوه و همچنین جاهایی که ممکن است با دیدن آن‌ها احساسِ حسادت، حقارت، ضعف و شکست کنید. ذهنتان همچنین شما را به محلات و کوچه‌هایی می‌برد که پر از خطر و وحشت است. برای بسیاری از ما پیش آمده است که ذهنمان از جاهایی سر درمی‌آورد که اصلاً دلمان نمی‌خواهد آن‌جا باشیم.

عذر می‌خواهم، ولی برای بار چندم عرض می‌کنم، چون یکی از ویژگی‌های افکار ما، خودآیند بودن آن‌هاست، همین امر باعث می‌شود بلافاصله در احساساتی نظیر ترس، غرور، خطر، بی‌ارزشی و حقارت غوطه‌ور شویم. ما طوری به افکارمان چسبیده‌ایم و با آن‌ها ارتباط داریم که به نظرمان تمام حقیقت همین است که همین لحظه در ذهن ماست. و حالا همین افکار، ما را به انجام کارهایی سوق می‌دهند و احساساتی را در ما ایجاد می‌کنند که ارمغانی جز درد و رنج برایمان به دنبال ندارد. افکار ما اغلب شبیه اظهارنظرهای سیاستمداران است؛ طوری که در ظاهر واقعی و متقاعد‌کننده به نظر می‌آیند.

توجه کنید دوستان:

ما با پدیده‌ها و حالات ذهنی خودمان “عمل” می‌کنیم، “شرطی” می‌شویم، سپس “عادت” می‌کنیم و به آن‌چه عادت کردیم “هویت” می‌یابیم.

سؤال؟

حال هویت ما، حقیقت ماست؟

حقیقت انسان است؟

(پاسخ با شما)

ذهن انسان شیفته‌ی گشت‌زدن در خاطرات و حوادث تمام شده‌ی گذشته است. چون کرکسانی که بر فراز گورستان‌ها چرخ می‌زنند و کلاغانی که بر جاهای آلوده چمباته می‌زنند و با خوردن از گوشت لاشه‌های در حال پوسیدن به حیات ادامه می‌دهند. و همچنین آزادی ذهن، پیوسته “اندیشیدن برای آگاهی و عمل” است. و هنگامی در بند خواهد بود که یا به “تقلید” روی آورد و فرصت تفکر را از دست بدهد یا طبق “عادت هویت” عمل نماید. توجه کنید که هیچ دانسته بشری جامع، فراگیر و مطلق نیست وبه همین دلیل تنها “پرتوی از حقیقت” را درمی‌یابد. بشر، با نهاد حقایق سروکار ندارد و تنها کاوشی بر روی آثار و لوازم آن‌ها انجام می‌دهد و پس از آن، همه چیز در مدار “شناختی احتمالی و فرضی” قرار می‌گیرد. شناخت‌ها همه در حکم ذهنی‌اند و گمانی. گرچه حاکی از واقعیات باشند ولی به هر حال واقعیت آن‌ها “ذهنی” است. و اصلاً علت بیشتر اشتباهات انسان همین تصورهای خام و نپخته او از واقعیات است که اصرار دارد باورشان کند. یعنی بشر، گمان و تصور خود را بر حقایق عینی تحمیل می‌کند و به همین جهت دچار خطا می‌شود. برای همین خـداونـد فرموده به چیستی من نیندیش که گمراه می‌شوی. چون خداوند از هر ذهنیتی بزرگتر و دارای ابعاد بیشتری است.

آدمی همواره تصوری برای شناخت‌های خود می‌سازد. یعنی لباسی برای شناخت‌های خود می‌دوزد و آن را تن حقایق عینی می‌کند، که این قضیه باعث ایجاد خطا و مانع درست فهمیدن می‌شود. که البته این عمل انسان ذاتی نیست و تنها عادت اوست؛ که با ممارست می‌تواند بازسازی شود و در بلند مدت می‌تواند مفید واقع شود.

بسیار خب.

ما با ذهن آشنا شدیم(توجه کنید: نشناختیم؛ آشنا شدیم)

حالا با یک سؤال شما را به خودتان واگذار می‌کنم.

ما ذهنمان را کنترل می‌کنیم یا ذهن ما را کنترل می‌کند؟؟؟

پاسخ با شما.

زیر سایه حق، پیروز باشید و موفق.

مقالات مرتبط …

ذهن شناسی بخش سوم

ذهن شناسی بخش سوم

ذهن شناسی بخش سوم اولین چیزی که ما در این هستی مالک آن می‌شویم بدنمان است و دومین آن “ذهنمان” است. مالکیت تمام آن به...

ذهن شناسی بخش دوم

ذهن شناسی بخش دوم

ذهن شناسی بخش دوم ما تا این‌جا را فهمیده‌ایم که ذهن بزرگترین سرمایه و فضای بشر است. سرمایه‌ای که متناسب با استفاده‌ای...

ذهن شناسی

ذهن شناسی

ذهن شناسی چگونه بدانیم که ما تنها یک “ذهن” نیستیم؟ یا دچار توهم نیستیم؟ چطور بدانیم ما امروز همان شخصی هستیم که دیروز...