ذهن شناسی
چگونه بدانیم که ما تنها یک “ذهن” نیستیم؟ یا دچار توهم نیستیم؟ چطور بدانیم ما امروز همان شخصی هستیم که دیروز بودهایم؟ اینها سؤالاتی هستند که بسیاری از فلاسفه و دانشمندان سالهاست درگیرشان هستند.
ذهن یکی از معماهای همیشگی آدمیزاد بوده است. سؤالات خیلی زیادی راجع به ذهن پرسیده شده است و هر قوم و فرهنگی متناسب با آموزههای دینی و علمی خودشان پاسخی را ارائه داده و به اشتراک گذاشتهاند. طوری که اگر همین الآن در اینترنت بگردید تا در رابطه با “ذهن” اطلاعاتی به دست بیاورید (اینکه ذهن چیست؟ کجا قرار دارد؟) اگر صد صفحه بگردید، نهایتاً ده خط به درد بخور گیرتان میآید. امتحان کنید.
از قدیمالایام بررسی اجزای تشکیلدهنده ذهن، در مذاهب، فلسفه و روانشناسی مرسوم بوده است. اما تاکنون هیچکس نتوانسته از ساختار ذهن سر دربیاورد. چگونه میتوانیم چیزی پیچیده و مرموز به عنوان ذهن را مطالعه و بررسی کنیم؟ حتی اگر ما جمجمه یک داوطلب را باز کنیم و نگاهی به داخل آن داشته باشیم، تنها یک ماده خاکستریِ غلیظ میبینیم. ما نمیتونیم فکر کسی را که فکر میکند، ببینیم. نمیتوانیم احساسات، خاطرات یا رویاهایشان را مشاهده کنیم. پس روانشناسان در مورد مطالعه ذهن به دنبال چه هستند؟
ذهن همانند رد پای یک موجود روی شنزار است که نه میتوانیم آن موجود را شناسایی کنیم و نه میتوانیم مخفیگاه یا خانه آن را بیابیم. اما رد پایش را دائم میبینیم. و روانشناسان دقیقاً همین کار را میکنند. رد پا را دنبال کرده و عملکرد آن را بررسی میکنند. روانشناسان از رفتار انسانی به عنوان یک سرنخ در کار ذهن استفاده میکنند و پیشبینی میکنند که حالتهای مختلف ذهنی چگونه باید رفتار کنند و آزمایشهای خود را برای تأیید یا رد انتظاراتشان انجام میدهند.
“ذهن” واقعیتی فراتر از واژهها و عبارتها و زبانها دارد. تقریباً همه یک قدم بعد از ذهن را تعریف کردهاند. حرف از ادراک، تفکر، تخیل، تصور، اندیشه، هوشیاری، قضاوت، زبان و حافظه به میان آوردهاند و گفتند مجموع اینها “ذهن” است. در صورتی که اینطور نیست. این پدیدهها و ویژگیها، قابلیت شکوفایی در ذهن را دارند و در ذهن اجرا میشوند. مواد تشکیلدهنده ذهن نیستند. از ذهن نیستند. در ذهن هستند. ما کماکان سعی میکنیم که بدانیم ذهن چیست. این هنوز هم سؤال عصر ما و پیشینیان است.



